Free Thoughts And Manifestation 

  خوب يا بد  چه فرقي مي کند؟

منش هنرمند!

 

منش هنرمند, مهمترین عامل سازنده شخصیت در آثار اوست . از این روست که اغلب , هنرمند را آدمی متفاوت از اجتماع می دانند و تا سخن از هنر مندی بزرگ می آید بیشتر ما سمبلی از والایی انسانی یا هاله ای  روحانی  به دور او تصور می کنیم .این تفاوت در  ارتباط با زندگی   است که هنرمند را در هاله ای از سلامت ولطافت کودکانه قرار می دهد ودر نهایت  به آفرینش آثاری زیبا  می انجامد . در این بحث صرف نظر ازپرداختن به  تائید یا رد نظریات روانشناسی در باره ماهیت عمل خلاقه یا احتمال وجودی  موهبت خدادادی و ذاتی  , استعداد, اصالت اجتماعی  و تربیت ,  قصد دارم تا مستقیم و بلاواسطه به "هنرمند " و تجربه زندگی او ( هنر) نگاهی دوباره داشته و آن را دست کم برای خود روشن سازم.

 

لازم می دانم که به محدوده مطلقی که برای هنر قائل هستم اعتراف کنم :" هنرمند در اولین مرحله ( حتی زمانی که اثری خلق نکرده است ) باید دوستدار و تشنه دیدن درونی  باشد "

هنر مند در درون خویش جستجو می کند و بیش از آنچه در دنیای خارج بر او می گذرد در درون پیش می رود.

 

 در حقیقت عمق نگاه هنر مند به خود" زندگی" است که تعیین می کند تا چه حد به آنچه من نامش را " خواست  رها "ی او می دانم وفادار بماند . یگانگی با خویشتن , در حقیقت , ابتدایی ترین چیزی است که او می جوید و آن را از هر ارزش اجتماعی دیگر والا تر می داند. شاید  از همین رو است که نیچه از دیونیزوس سخن به میان می آورد.

رها کردن قلم بر کاغذ ,گذاشتن رنگ بر بوم به قصد خلق اثری هنری یا گزینش یک لحظه در یک قاب از جهان عینی  به هیچ روی با فن و تکنیک و کار ( به معنی اجتماعی ان ) قابل قیاس نیست  و اگر بخواهیم هنر را دست کم با یکی از  اعمال آدمیان عادی مقایسه کنیم شاید فقط بشود به تولید مثل اشاره کرد  اما  در  چنین قیاسی نیز نباید از نظر دور داشت  که حقیقت و کیفیت  این فرایند نیزحاصل گذشته ای  است  از خود سازی شخص آدمی به عنوان والد  .در توضیح این جملات شاید بد نباشد که از نیچه نقل قولی بکنم : " فرزند تو باید یادگار پیروزی و  استقلال نفس تو باشد. تو باید چیزی برتر از خود به وجود آوری .اما نخست باید روح و جسم خود را درست کنی .توباید نظیر خود , بل برتر و والا تر از خویش را بیافرینی ! مقصود من از ازدواج این است که دو تن اراده کنند تا یکی بافرینند که از هر دو بهتر باشد..."

 

در روند سیر تکاملی  انسان هنر جو  , او  شاید بعد از مدت ها سر درگمی  به ابتدای جاده اصلی برسد . در ابتداراه رفتن می آموزد سپس پا به راه  جستجوی خویش می گذارد   و در نهایت (اگر پایدار ماند)  رها شدن از خود را تجربه می کند و به صافی مورد اطمینانی مبدل می شود. این همه در دل  زندگی فردی و اجتماعی  است که بر هنر مند می گذرد. .او تحت تاثیر تمامی ابعاد تجربه زندگی انسانی  و تاریخی  خویش و به شکلی مبهم, وارد آغاز دوره ای می شود و در آن خود را سرگرم خلق آثاری می یابد که دیگر فاصله زیادی با خود او ندارند. این مسیر پر پیچ و خم به موازات همان مراحلی که در نظام های عرفانی بشر تعبیر و تعریف می شوند  شور انگیزو زمان بر است.

 

نیچه  در جایی می گوید :" برده تنها وقتی شریف است که دست به انقلاب بزند."

هنر مند انسانی است که چیزی را که درون خود حس می کند بیان می کند  پس به احساس خود باور دارد( و به راستی باور چیزی است که به یک سر به احساس وابسته است و بدین جهت عمیق و تا حد ایمان بالا رونده  و شور انگیز است) . در چنین مرحله ای است که او دست به بیان می زند . هنر مند به دلیل  راهی که انتخاب می کند از دیگران جدا می شود و هر جا هنر مندی خواسته خود را از مردم بداند مردم متحیر مانده اند . در تمامی زمین جامعه ای پیدا نمی شود که در آن ارزش هنر ( به معنی آفرینش هنری ) تفاوتی اساسی با ارزش های معمول جامعه نداشته باشد. افلاطون در مکالمه فایدروس  می گوید: " نوع سوم دیوانگی , هدیه خدایان دانش و هنر است ... اگر کسی در راه شاعری گام نهد , بی آنکه از این جنون بهره ای یافته باشد  و گمان کند که به یاری وزن و قافیه می تواند شاعر شود , دیوانگان راستین هم وی را نامحرم خود می دانند و هم شعرش را به عنوان حاصل کوشش انسانی هوشیار , به دیده تحقیر می نگرند."

علاوه بر این  , هنر در نظام های باوری  مذهبی و متحجر  از قدیم با شیطان (سرپیچی ) , فساد و جادو در ارتباط بوده است , چراکه شاید ارتباط با هنردر روحیه آدمیان و خاصه جوانان اثر می گذارد . آنان رااز هر چیز کهنه و قدیمی روی گردان می کند.

 

اما خود هنر داستانی است که سالیان سال است که مورد بد فهمی جمعیت بیش از حد رو به رشد عددی هنری  واقع شده است.

برای هنرمند یک تابلو ی نقاشی , یه عنوان یک اثر هنری , ارزشی ندارد  بلکه آن تجربه واحد و سه جانبه : هنرمند – ابزار(آفرینش)    ,   مخاطب – اثر ( بیان)     ,    هنرمند -  ارتباط     است که,در میدان روابط حقیقی هنر  , ارزش ساز و به طور دقیق تر جریان بخش واقع می شود.رابطه ای که در آن هنرمند در جنگ باابزار و تعمق در عالم خود (به گفته برخی هنر شناسان : ناخودآکاه ) تجربه ای را از سر می گذراند که هرگز قادر به اجرای مجدد آن نیست . در همین تجربه است که او رفته رفته " خواست " خویش را رها و رهاتر می کند  و به گونه ای خود آگاه و نا خود آگاه اثر خلق می شود. در این لحظات او نه به ارتباط می اندیشد و نه به چگونگی استفاده از ابزار, بلکه به شکلی خودکار عمل می کندو تصویر گمی از هدف ( که شاید کم رنگ ترین چیز در آفرینش هنری است ) را در نظر می آورد. در اثر یگانگی هنر مند با خواست خود و ارتباط  همیشگی او با چیزی که شاید  هر لحظه در حال نو شدن است ,یعنی خاطره زندگی او(تجربه زنگی اجتماعی ) ,  موضوع بیان و ساحت آن حتی تا مرحله انتخاب محل نمایش آثار او وحدت و انسجام می یابد و هنر مند در این مسیر پیش می رود و می بیند .

مخاطب نیز به اثر به عنوان رنگ های مالیده روی بوم نگاه نمی کند بلکه در غالب اوقات او از نقطه ای بسیار دور با اثر مواجه می شودو در آن به دنبال خود یا گوشه ای  از خود می گردد. اما مخاطب با هنر سرو کاری ندارد بلکه او تنها با بیان و شیوه گویش هنرمند مواجه است . او به نقاشی نگاه می کند و خواسته یا نا خواسته از هماهنگی موضوع با ساحت بیان  بهره ای می برد.

این ارتباط , یعنی رابطه مخاطب  با اثر نیز جزیی است از تمامی جریان هنر که  تنها هنر مند رهروی آن است. این گونه است که هنر مند به رابطه مخاطب به اثر اهمیت  می دهد و گاه بر آن می شود که مخاطب  را در زمان مواجه  بااثر  زیر نظر قرار دهد . او به دنبال تایید گرفتن از مخاطب نیست بلکه می خواهد چیزی بیشتر در این مسیر از آن خود کند.

هنر مند حقیقی قصد نمی کند که زیبایی بیافریند بلکه بر آن می شود که به زیبایی بیان کند.بدین معناکه غایت هنر به خصوص هنر امروز خلق دوباره زیبایی نیست و آنچه به دنبال تمامی جریانات هنر مدرن و پس از آن مورد اهمیت است دست یابی به آن درجه از بینش و منش هنری / حکمی (شهودی) است که هنر مند نه به زیبایی بل به بیان – تاثیر گذاری  پرداخته و زیبایی از طبیعت (منشا زیبایی )  و از صافی هنر مند بر ساحت بیان بنشیند.

در چنین بر خوردی  ما هنرجو را رهروی شناخت حکمت نهفته در زندگی ( خود شناسی )  هنر مند را بیانگر خواست خود دانسته ایم . یعنی کسی که  ابزار کار را به منش آزاد و سرکش خویش می سپارد تا هر آنچه " خواست " او می طلبد , همان باشد.

کارن رشاد 1384

Home

 

 

 

 

 

 

 

 

 

YourArt.com